0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۵۵۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:54 AM

دی مرا گفت آن مه ختنی

که من آن توام تو آن منی

ما دو سر در یکی گریبانیم

چون جداما (ن) کند دو پیرهنی

گو لباس تن از میانه برو

چون برفت از میان (ما) دو تنی

گر فقیری بما بود محتاج

حاجت از وی طلب که اوست غنی

دوست با عاشقان همی گوید

باشارت سخن ز بی دهنی

عاشقان از جناب معشوقند

گر حجازی بوند و گر یمنی

همچو قرآن که چون فرود آمد

گویی آن هست مکی آن مدنی

علوی سبط مصطفی باشد

گر حسینی بود وگر حسنی

گر چه گویند خلق سلمان را

پارسی و اویس را قرنی

عاشق دوست را زخلق مدان

در بحرین را مگو عدنی

روی پوشیده و برهنه بتن

مردگان را چه غم زبی کفنی

غزل عشق چون سراییدی

خارج از پردهای خویشتنی

عاقبت مطربان مجلس وصل

بنوازندت ای چو دف زدنی

دوست گوید بیا که با تو مرا

دوی یی نیست من توام تو منی

سیف فرغانی اندر (ین) کویست

با سگان همنشین زبی وطنی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها