0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۴۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:47 AM

بپوش آن رخ و دلربایی مکن

دگر با کسی آشنایی مکن

بچشم سیه خون مردم مریز

بروی چو مه دلربایی مکن

ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع

بهر مجلسی روشنایی مکن

مرو از بر ما و گر می روی

دگر عزم رفتن چو آیی مکن

با مثال من بعد ازین التفات

بسگ روی نان می نمایی مکن

سخن آتشی می فروزی، مگوی

نظر فتنه یی می فزایی، مکن

مرا غمزه تو بصد رمز گفت

تو نیز ای فلان، بی وفایی مکن

بچشمی که کردی بما یک نظر

بدیگر کس ار آن نمایی، مکن

چو شمع فلک نور از آن روی تافت

تو روشن دلی تیره رایی مکن

گر او را خوهی ترک عالم بگوی

تو سلطان وقتی گدایی مکن

محبت وفاقست مر دوست را

خلافی بطبع مرایی مکن

چو معشوق رندست و می می خورد

اگر عاشقی پارسایی مکن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها