0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۴۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:36 AM

ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل

گل تو در سخن آورد مرا چون بلبل

گر ببستان نگری ور بگلستان گذری

باد بر خاک نهد پیش تو رخساره گل

نیست با عز تو در کوی تو درویشی عار

هست از بند غلامی تو آزادی ذل

عشق تو تاختن آورد و مرا کرد شکار

چیست عصفور که سیمرغ درو زد چنگل

عجمی وار مرا سلسله در گردن کرد

هندوی زلف تو ای ترک تتاری کاکل

تشنه وصل ترا چند سبو زد بر سنگ

طاق ابروی تو آن آب لطافت را پل

هر که بی راه بر عشق تو ره رفت او را

زلف تو راه زد ای روی تو هادی سبل

تو بدین حسن در ایام فزودی فتنه

من بدین شعر در آفاق فگندم غلغل

بسخن مرد ز عشاق تو نتواند شد

همچو شاهین نشود خاد بزرین زنگل

ادبم گفت خمش باش و دگر شعر مگو

نتوانم که مرا شوق (تو) می گوید قل

سیف فرغانی در زمره عشاق تو نیست

اسب شطرنج بمیدان نرود با دلدل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها