0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۲۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:35 AM

سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش

ازآنکه وصلش ما را ندید در خور خویش

بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم

چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش

بود بآب دهانش نیاز و خاک درش

مرا برای لب خشک و دیده تر خویش

مرا قلاده امید کرد در گردن

زبس که همچو سگانم بداشت بر در خویش

ز بهر بوسه پایش که دست می ندهد

مرا بسی بسخن دفع کرد از سر خویش

دهانم ار بلب او رسد چه غم باشد

ازآنکه طوطی خود پرورد بشکر خویش

دهد بنرخ سفال شکسته سیم درست

کسی که سکه مهرش نگاشت بر زر خویش

خبر نداشت ز خوبی خویش تا اکنون

که شد بمیل من آگه ز حسن منظر خویش

ببوستان شد و لایق ندید ریحان را

بخادمی خط و زلف همچو عنبر خویش

اگر فدای تو کردند هرکسی مالی

بزر و سیم نمودند جمله جوهر خویش

چو مال نیست مرا جان همی دهم بپذیر

که شرمسارم ازین تحفه محقر خویش

بسان سعدی راضی است سیف فرغانی

گرش قبول کنی ور برانی از بر خویش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها