0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۲۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:35 AM

زهی از زلف تو جان حلقه در گوش

سماع قول تو ناید ز هر گوش

زدیدار تو ما را پر گهر چشم

زگفتار تو مارا پر شکر گوش

گهر در آستین باید نه در چشم

شکر اندر دهان باید نه در گوش

پی دیدار و گفتار تو دایم

ز رویم چشم می باید ز سر گوش

تو شیر اندام آهو چشم دادی

من بیدار دل را خواب خرگوش

سخن گویی و رو در پرده داری

همه بی بهره اند از تو مگر گوش

ز رویت دیده هر شوخ چشمی

چنان محروم بادا کز نظر گوش

زاشعار سبک رو خامه من

گران شد عالمی را از گهر گوش

زمن این شعر دارد چشم بد دور

مگس را ندهمی از روی خرگوش

بشعر خشک وصلش داشتم چشم

نکرد آن نکته را آن خوش پسر گوش

مرا اندر نظر ناورد وآنگاه

نکرد از طبع خشک این شعر ترگوش

چو زین معنیش پرسیدم بمن گفت

نشاید خاک در چشم آب در گوش

وگرچه نزد من نظم تو درست

کجا بی زر توانش بست بر گوش

بوصفت سیف فرغانی بیاراست

جهانی را بمروارید و زر گوش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها