0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۶۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:28 AM

ای ترا تعبیه درتنگ شکر مروارید

تابکی خنده زند لعل تو برمروارید

چون بگویی بفشانی گهر ازحقه لعل

چون بخندی بنمایی زشکر مروارید

بحرحسنی تو وهرگز صدف لطف نداشت

به زدندان تو ای کان گهر مروارید

در دندان بنمای از لب همچون آتش

تا زشرم آب شود بار دگر مروارید

ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو

بر زمین ریختم از دیده تر مروارید

ریسمان مژه ام را بدر اشک ای دوست

چند چون رشته کشد عشق تو در مروارید

گوهر مهر خود از هر دل جان دوست مجوی

زآنکه غواص نجوید زشمر مروارید

لایق عشق دلی پاک بود همچو صدف

کفو زر نیست درین عقد مگر مروارید

در سخن جمع کنم در معانی پس ازین

درکشم از پی گوش تو بزر مروارید

سخن بنده چو آبیست که کرده است آن را

دل صدف وار بصد خون جگر مروارید

شعرخود نزد تو آوردم وعقلم می گفت

کز پی سود ببحرین مبر مروارید

سیف فرغانی گرچه همه عیبست بگوی

کزتو نبود عجب ای کان هنر مروارید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها