0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۴۱
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:28 AM

ای دل فغان که آن بت چالاک می رود

ما در غمیم و یار طربناک می رود

خوردی شراب وصل بشادی بسی کنون

با زهر غم بسازکه تریاک می رود

چون مرغ نیم بسمل وچون صید خون چکان

دلهای خلق بسته بفتراک می رود

در شاه راه هجر چو عیار بادیه

زر برده مرد کشته وبی باک می رود

چون شبنم آب دیده من در فراق تو

بر گرد می نشیند ودر خاک می رود

چون چشم ابر دیده اختر گرفت آب

از دود آه من که بر افلاک می رود

بر روی روزگار جزو کو رونده یی

کو همچو آب دیده من پاک می رود

اوآب بود وزآتش شوق این دل حزین

بااو دراوفتاد وچو خاشاک می رود

چون دوست عزم کرد همی گوی همچو سیف

ای دل فغان که آن بت چالاک می رود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها