0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۳۶
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:27 AM

گر جمله شهر صورت و روی نکو بود

کو صورتی که این همه معنی درو بود

خرم دل بهشتی و خوش عالمی بهشت

گر در بهشت حور باین رنگ و بو بود

در سجده گاه بندگی تو چو آسمان

پیش تو بر زمین نهد آن را که رو بود

آن کو بر آستانه کویت مقیم نیست

چون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود

خو کرده با وصال ترا ای فرشته خو

از خود بهجر دور کنی این چه خو بود

آن زلف بسته گر بگشایی و هر دمی

بر دوش افگنی سرش از پا فرو بود

بوی شراب عشق تو آید ز جان من

گر جسم خاک باشد و خاکش سبو بود

گفتم بسی و میل نکردی بسوی سیف

گل را چه میل بلبل بسیار گو بود

با عاشقان خویش جفاها کند بسی

«ناچار هرکه صاحب روی نکو بود»

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها