0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۶
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:25 AM

دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد

وز خود برست هر که گرفتار عشق شد

خسته دلان غم زپی دردهای خویش

درمان ازو خوهند که بیمار عشق شد

درخواب غفلتند همه خلق وآن فقیر

در گور هم نخفت که بیدار عشق شد

با قیمتی که انسان دارد بنیم جو

خود را فروخت هرکه خریدار عشق شد

چون شوق دوست سلسله در گردنش فگند

حلاج گفت اناالحق و بر دار عشق شد

سرمایه یی که مردم ازآن زر کنند سود

درپا فگن که دست تو بی کار عشق شد

چیزی که بوی دوست ندارد اگر گلست

خارست نزد آنکه بگلزار عشق شد

شاهان ملک را بغلامی همی خرد

آزاده یی که بنده احرار عشق شد

هر روز روی دوست ببیند چو آفتاب

چشم دلی که روشن از انوار عشق شد

از عشق نام لیلی و مجنون بماند سیف

خرم دلی که مخزن اسرار عشق شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها