0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:24 AM

دلبرم عزم سفرکردو روان خواهدشد

دردلم آنچه همی گشت چنان خواهدشد

اوچو آبست ومن سوخته بادیده تر

خشک لب ماندم وآن آب روان خواهدشد

بود بیگانه زمن چون بر من نامده بود

از برم چون برود باز همان خواهدشد

ازپی گریه مرا چشم شود جمله مسام

وزپی ناله مرا موی زبان خواهدشد

می رود نیستش اندیشه که مردم گویند

که فلان کشته هجران فلان خواهدشد

دلبرا در دل من از غم تو سوداییست

که مرا جان سر اندر سر آن خواهدشد

جان من بودی وچون نیست رفتن کردی

از من دل شده شک نیست که جان خواهدشد

دیده چون روی تو می دید دلم فارغ بود

چون زچشمم بروی دل نگران خواهدشد

از برای دل تو غصه هجرت بخورم

ور چه جانیم درین غصه زیان خواهدشد

برمن ازبار فراقت چو عنان برتابی

دل من همچو رکاب تو گران خواهدشد

دل که در حوصله انده تو یک لقمه است

تا غم تو بخورد جمله دهان خواهدشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها