0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۷۵
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:23 AM

هر دم دلم ز عشق تو افغان برآورد

وز شوق (تو) بجای نفس جان برآورد

طفلیست روح من که بامید شیر وصل

از مهد جسم هر نفس افغان برآورد

لعل لب تو چون سر پستان خوهد گزید

این طفل شیرخواره چو دندان برآورد

شاهان حسن را رخ تو همچو کودکان

دامن سوار کرده بمیدان برآورد

هردم برای طعمه جانهای عاشقان

لعلت شکر ز پسته خندان برآورد

خورشید اگر فرو شود از آسمان چه باک

رویت چو آفتاب هزاران برآورد

گردون بماه خویش ز رویت خجل شود

این را چو در مقابله آن برآورد

بویی ز خاک کوی تو دارد بجیب در

باد سحر که ناله ز مرغان برآورد

فریاد از اهل شهر برآید چو قد تو

سروی بگرد شهر خرامان برآورد

از وصل تو که بر همه دشوار کرد کار

دارم طمع که کار من آسان برآورد

تا دامنش بدست من افتاد سیف را

نگذاشتم که سر ز گریبان برآورد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها