0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۷۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:22 AM

عشق تو مرا ز من برآورد

بردم ز خود و ز تن درآورد

حسنت بکرشمهای شیرین

صد شور ز جان من برآورد

عشق آمده بود بر در دل

عقل از پی دفع لشکر آورد

حسن تو رسید با صد اعزاز

دستش بگرفت و اندر آورد

عشقت که بپای خویش ما را

غوغای غم تو بر سر آورد

کس را ز پدر نماند میراث

این واقعه ییست مادر آورد

در بحر تو غم غرقه گشتم

بنگر صدفم چه گوهر آورد

سودای تو شاعریم آموخت

تخمی که تو کشتی این برآورد

آن کو درمی ندارد از سیم

با سکه تو چنین زر آورد

وز طبع چو شاخ بی ثمر سیف

از بهر تو میوه تر آورد

بیهوش شدم چو از در تو

«باد آمد و بوی عنبر آورد»

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها