0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۶۱
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:21 AM

مه نکویی زروی او دارد

شب سیاهی زموی او دارد

خود بدین چشم چون توان دیدن

آنچه از حسن روی او دارد

از سر کوی او بکعبه مرو

کعبه خانه بکوی او دارد

گل ببستان جمال ازو گیرد

مشک درنافه بوی او دارد

نه تو تنهاش آرزومندی

هرچه هست آرزوی او دارد

ذره گر در هوا کند حرکت

هوس جست و جوی او دارد

ناله بلبل از پی گل نیست

روز و شب گفت و گوی او دارد

من بجان مایلم بدان عاشق

که دلش میل سوی او دارد

سیف از گریه خاک راتر کرد

آبها سر بجوی او دارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها