0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۱۶
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:20 AM

در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت

نبود بی خبر از سر عشق و حالی داشت

زلطف معنی حسن ورا کمالی بود

زعشق صورت حال رهی جمالی داشت

زکان لطفش گویی برو فشانده بود

هرآن جواهر مخزون که حق تعالی داشت

بعون طالع سعد آسمان همت من

ز روی او مه و از ابروش هلالی داشت

چو صفحهای رخش روی روزگار رهی

زعشق چهره او دلفریب خالی داشت

چو ذره بودم وبا آفتاب قربم بود

ستاره بودم و با ماه اتصالی داشت

اگر وصال همی خواست درزمان می یافت

ورانبساط همی کرد دل مجالی داشت

زحال دل چو بگفتم بجان جوابم داد

که درمشاهده من بودم او خیالی داشت

مثال جان من آن روز همچو ریحان بود

که درسراچه قرب از بدن سفالی داشت

جمال دوست زهر پرده جلوه خود کرد

کسی ندید که اهلیت وصالی داشت

درآن دیار که یوسف رخی پدید آمد

خرید و سود کند هر کسی که مالی داشت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها