0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۸۷
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:15 AM

روی از خلق بگردان که بحق راه اینست

سر و معنی توکلت علی الله اینست

چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدار

زآنکه زاد ره حق آن و حق راه اینست

از سر خواست، نگویم ز سر دل، برخیز

دل چو نبود نتوان گفت که دلخواه اینست

جای آنست که بر نفس کنی حمله شیر

که سگی صنعت او، حیله روباه اینست

بارگیریست تن کاهل تو جان ترا

می کند میل بدنیا که چراگاه اینست

جان بپرور بغم عشق و تنت را بگذار

کندرین ره خر عیسی ترا کاه اینست

تو مپندار که تن آب روانرا دلوست

بلکه مر یوسف مه روی ترا چاه اینست

اسب همت را بر روی بساط خدمت

خانه یی ساز که شطرنج ترا شاه اینست

در ره عشق گر از قیمت یار آگاهی

ترک جان کن که نشان دل آگاه اینست

کار عشقست برو دست در وزن که عقول

اخترانند و چو در می نگری ماه اینست

ای که از وقت سؤالی کنی امروز مرا

در جواب تو یکی نکته کوتاه اینست

گر دمی حظ خود از خلق فراموش کنی

از پی یاد وی، الوقت مع الله اینست

سیف فرغانی افعال نکوکن پس ازین

زآنکه تو نیک نه ای وز تو در افواه اینست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها