0

غزلیات سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۴
چهارشنبه 11 فروردین 1395  4:53 PM

چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر

اقبال گیا روید در عین سراب اندر

ور رای شکار آری او شکر شکارت را

الحمد کنان آید جانش به کباب اندر

جلاب خرد باشد هر گه که تو در مجلس

از شرم برآمیزی شکر به گلاب اندر

راز «ارنی ربی» در سینه پدید آید

گر زخم زند ما را چشم تو به خواب اندر

جانها به شتاب آرد لعلت به درنگ اندر

دلها به درنگ آرد لعلت به شتاب اندر

هر لحظه یکی عیسی از پرده برون آری

مریم کده‌ها داری گویی به حجاب اندر

مهر تو برآمیزد پاکی به گناه اندر

قهر تو درانگیزد دیوی به شهاب اندر

ما و تو و قلاشی چه باک همی با تو

راند پسر مریم خر را به خلاب اندر

هر روز بهشتی نو ما را بدهی زان لب

دندان نزنی هرگز با ما و ثواب اندر

دانی که خراباتیم از زلزلهٔ عشقت

کم رای خراج آید شه را به خراب اندر

ما را ز میان ما چون کرد برون عشقت

اکنون همه خود خوان خود ما را به خطاب اندر

ما گر تو شدیم ای جان نشگفت که از قوت

دراج عقابی شد چون شد به عقاب اندر

ای جوهر روح ما در هم شده با عشقت

چون بوی به باد اندر چون رنگ به آب اندر

یارب چه لبی داری کز بهر صلاح ما

جز آب نمی‌باشد با ما به شراب اندر

از دل چکنی وقتی در عشق سوال او را

در گوش طلب جان را چون شد به جواب اندر

شعری به سجود آید اشعار سنایی را

هر گه که تو بسرایی شعرش به رباب اندر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها