0

غزلیات سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۷
چهارشنبه 11 فروردین 1395  4:51 PM

گر سال عمر من به سر آید روا بود

اندی که سال عیش همیشه به جا بود

پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد

پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود

ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفس

در سال و ماه عمر ز جانم جدا بود

ای آمده به طمع وصال نگار خویش

نشنیده‌ای که عشق برای بلا بود

پروانهٔ ضعیف کند جان فدای شمع

تا پیش شمع یک نظرش را سنا بود

دیدار وی همان بود و سوختن همان

گویی فنای وی همه اندر بقا بود

آن را که زندگیش به عشق‌ست مرگ نیست

هرگز گمان مبر که مر او را فنا بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها