0

قصاید سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم
چهارشنبه 11 فروردین 1395  4:17 PM

خورشید چو از حوت به برج حمل آمد

گویند ز سر باز جهان در عمل آمد

در باغ خلل یافته و گلبن خالی

اکنون به بدل باز حلی و حلل آمد

فردوس شد امروز جهانی که ازین پیش

در چشم همه کس چو رسوم و طلل آمد

خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دل

چون از دم ماهی به سروی حمل آمد

گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیس

ناگاه ز تسدیس به جرم زحل آمد

چه جای مه از زینت ماه فلک آمد

چه جای محل آلت جاه و محل آمد

ای میر اسماعیل که مانند براهیم

جود تو نه از مال زعون ازل آمد

هم در دم اول که ترا دیدم گفتم

کین چون دم آخر به هنر بی‌بدل آمد

آراستهٔ تیر اجل بود مرا جان

ور چه ز طرب معده برقص جمل آمد

صفرای من از خلق تو شد پیر و عجب نیست

زیرا عسل خلق تو خالی زخل آمد

در افسر تو نیست سخن لیک چه سودست

کز اصل مرا خود سر بی مغز کل آمد

خالی ز خلل باد جلال تو ازیراک

خود عمر تو چون جود کفت بی خلل آمد

تو تازه و نو باش که فرزند حسودت

نزد غربا بار نوند وابل آمد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها