0

غزلیات سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۴۸
چهارشنبه 11 فروردین 1395  3:49 PM

روا داری که بی روی تو باشم

ز غم باریک چون موی تو باشم

همه روز و همه شب معتکف‌وار

نشسته بر سر کوی تو باشم

به جوی تو همه آبی روانست

سزد گر من هواجوی تو باشم

اگر چشمم ز رویت باز ماند

به جان جویندهٔ روی تو باشم

اگر زلفین چوگان کرد خواهی

مرا بپذیر تا گوی تو باشم

به باغ صحبتت دلشاد و خرم

زمانی بر لب جوی تو باشم

نگارینا تو با چشم غزالی

رها کن تا غزل‌گوی تو باشم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها