0

غزلیات سلمان ساوجی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۵
سه شنبه 10 فروردین 1395  3:33 PM

به غیر صورت او هر چه آیدم در دل

به جان دوست که باشد تصور باطل

به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل است

که برگذشت که پایش فرو نرفت به گل

قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشر

بدین بهانه بگیریم دامن قاتل

همی رویم به راهی که نیستش پایان

فتاده‌ایم به بحری که نیستش ساحل

گرت ارادت پیوند دوست می‌باشد

برو نخست ز دنیا و آخرت بگسل

بجز دهان توام هیچ آروزیی نیست

ولی چه سود که هیچم نمی‌شود حاصل

حسود گفت که سلمان چه می‌روی پی یار

نمی‌روم پی دلدار می‌روم پی دل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها