0

غزلیات سلمان ساوجی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۵
سه شنبه 10 فروردین 1395  3:33 PM

من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟

دست من گیر خدا را، که ز پا افتادم

به کمند سر زلف تو گرفتار شدم

تا چه کردم که درین دام بلا افتادم

گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند

تا نگویی که من از باد هوا افتادم

پیش ازان کز لب و دندان تو یابم کامی

چون زبان در دهن خلق خدا افتادم

بود با باد صبا بوی تو بر بوی تو من

در پی قافله باد صبا افتادم

ای ملامت گر سلمان سر زلفش را بین

تا بدانی که درین دام چرا افتادم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها