0

غزلیات سلمان ساوجی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۴
سه شنبه 10 فروردین 1395  3:32 PM

ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!

ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق

دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل

جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق

جان محبوس تن من به تمنای رخت

عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق

چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق

بیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق

خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو

چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق

به هوای دل ما، حسن رخ خوبان است

چون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق

تشنه بادیه چون است به زمزم مایل

بیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها