0

غزلیات سلمان ساوجی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۷
سه شنبه 10 فروردین 1395  3:32 PM

ای جان نازنین من ای آرزوی دل

میل من است سوی تو میل تو سوی دل

بر آرزوی روی تو دل جان همی دهد

وا حسرتا! اگر ندهی آرزوی دل

چون غنچه بسته‌ام سر دل را به صد گره

تا بوی راز عشق تو آید ز بوی دل

جان را به یاد تو به صبا می‌دهم که او

می‌آورد ز سنبل زلف تو بوی دل

تا دیده دید روی تو را روی دل ندید

با روی دوست خود نتوان دید روی دل

دیگر به دیده دل ندهم من کز آب چشم

هر بار خود درست نیاید سبوی دل

سلمان اگر ز اهل دلی نام دل مبر

جان دادن است کار تو بی‌گفتگوی دل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها