0

غزلیات سلمان ساوجی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۴
سه شنبه 10 فروردین 1395  3:30 PM

دوشم آن گلچهره در آغوش بود

حبذا وقتی که ما را دوش بود

لب به لب، رخسار بر رخسار بد

رو به رو، آغوش بر آغوش بود

هرچه آن جز باده بد، مکروه گشت

آنچه غیر از دوست بد، فرموش بود

از می لعل لبش تا صبحدم

بانگ «هایاهای و نوشانوش» بود

از نشاط جرعه پیمان ما

عقل و جان سرمست و دل مدهوش بود

از خروش ما فلک بد در خروش

تا خروس صبحدم خاموش بود

زهره و خورشید را از رشک ما

بر فلم خون جگر بر جوش بود

صبح ناگه از سر ما برگرفت

پرده پب را که آن سرپوش بود

عزم رفتن کرد حالی دلبرم

آن هم از بد گفتن بد گوش بود

ریخت سلمان در پیش، از دیدگان

گوهری کز لطف او، در گوش بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها