0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۴۰
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:37 PM

می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم

خاک پایت همه بر تارک سر می‌کردم

خرقهٔ ابر بخونابه فرو می‌بردم

دامن کوه پر از لعل و گهر می‌کردم

چون به جز ماه ندیدم که برویت مانست

نسبت روی تو زانرو بقمر می‌کردم

تا مگر با تو بزر وصل مهیا گردد

مس رخسار ز سودای تو زر می‌کردم

هرنفس کز دهن تنگ تو می‌کردم یاد

ملک هستی ز دل تنگ بدر می‌کردم

دهن غنچهٔ سیراب چو خندان می‌شد

یاد آن پستهٔ چون تنگ شکر می‌کردم

چهرهٔ باغ بخونابه فرو می‌شستم

دهن چشمه پر از للی تر می‌کردم

چون بیاد لب میگون تو می‌خورد شراب

جام خواجو همه پرخون جگر می‌کردم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها