0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۳۲
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:22 PM

بگشا بشکر خنده لب لعل شکرریز

با پستهٔ شیرین ز شکر شور برانگیز

تلخست می از دست حریفان ترش روی

در ده قدحی از لب شیرین شکرریز

بنشست ز باد سحری شمع شبستان

ای شمع شبستان من غمزده برخیز

بفشان گره طرهٔ مشکین پریشان

وز سنبل تر غالیه بر برگ سمن ریز

آن دل که بیک تیر نظر صید گرفتی

از سلسلهٔ سنبل شوریده درآویز

ای آب رخم برده از آن لعل چو آتش

وی خون دلم خورده بدان غمزهٔ خونریز

گویند که پرهیز کن از مستی و رندی

با نرگس مستت چه زند توبه و پرهیز

فرهاد اگرش دست دهد دولت شاهی

بی شکر شیرین چه کند ملکت پرویز

خواجو چه کنی ناله و فریاد جگر سوز

گلرا چه غم از نعرهٔ مرغان سحرخیز

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها