0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۸۰
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:21 PM

دست گیرید و بدستم می گلفام دهید

بادهٔ پخته بدین سوختهٔ خام دهید

چون من از جام می و میکده بدنام شدم

قدحی می بمن می کش بدنام دهید

تا بدوشم ز خرابات به میخانه برند

سوی رندان در میکده پیغام دهید

گر چه ره در حرم خاص نباشد ما را

یک ره ای خاصگیان بار من عام دهید

با شما درد من خسته چو پیوسته دعاست

تا چه کردم که مرا اینهمه دشنام دهید

در چنین وقت که بیگانه کسی حاضر نیست

قدحی باده بدان سرو گلندام دهید

چو از این پسته و بادام ندیدم کامی

کام جان من از آن پسته و بادام دهید

تا دل ریش من آرام بگیرد نفسی

آخرم مژده‌ئی از وصل دلارام دهید

چهرهٔ ازرق خواجو چو ز می خمری شد

جامه از وی بستانید و بدو جام دهید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها