0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۷۴
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:16 PM

سخن یار ز اغیار بباید پوشید

قصهٔ مست ز هشیار بباید پوشید

خلعت عاشقی از عقل نهان باید داشت

کان قبائیست که ناچار بباید پوشید

ذره چون لاف هواداری خورشید زند

مهرش از سایهٔ دیوار بباید پوشید

تا بخون جگر جام بیالایندش

جامهٔ کعبه ز خمار بباید پوشید

بوسه‌ئی خواستمش گفت بپوش از زلفم

گنج اگر می‌بری از مار بباید پوشید

ضعفم از چشم تو زانروی نهان می‌دارد

که رخ مرده ز بیمار بباید پوشید

تیغ مژگان چه کشی در نظر مردم چشم

خنجر از مردم خونخوار بباید پوشید

چهرهٔ زرد من و روی خود از طره بپوش

که زر و سیم ز طرار بباید پوشید

دیده بنگر که فرو خواند روان سر دلم

گر چه دانست که اسرار بباید پوشید

نامهٔ دوست بدشمن چه نمائی خواجو

سخن یار از اغیار بباید پوشید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها