0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۶۷
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:15 PM

صبح چون گلشن جمال تو دید

برعروسان بوستان خندید

نام لعلت چو بر زبان راندم

از لبم آب زندگانی بچکید

صبحدم حرز هفت هیکل چرخ

از سر مهر بر رخ تو دمید

مرغ جان در هوات پر می‌زد

بال زد وز پیت روان بپرید

هر که شد مشتری مهر رخت

خرمن مه به نیم جو نخرید

وانکه چون دیده دید روی ترا

خویشتن را بهیچ روی ندید

سر مکش زانکه از چمن بیرون

سرو تا سرکشید سرنکشید

در رهت خاک راه شد خواجو

لیک بر گرد مرکبت نرسید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها