0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۵۹
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:12 PM

خورشید را به سایهٔ شب در نشانده‌اند

شب را بپاسبانی اختر نشانده‌اند

چیپور را ممالک فغفور داده‌اند

مهراج را بمسند خان برنشانده‌اند

تا خود چه دیده‌اند که چیپال هند را

ترکان بپادشاهی خاور نشانده‌اند

همچون مگس بتنگ شکر برنشسته است

خالی که برعقیق چو شکر نشانده‌اند

گوئی که دانه‌ئی بقمر برفشانده‌اند

یا مهره‌ای ز غالیه در خور نشانده‌اند

یا خازنان روضهٔ رضوان بلال را

در باغ خلد برلب کوثر نشانده‌اند

گفتم که خال همچو سیه دانهٔ ترا

برقرص آفتاب چه در خور نشانده‌اند

گفتا بروم خسرو اقلیم زنگ را

گوئی که بر نیابت قیصر نشانده‌اند

برخیز و باده نوش که مستان صبح خیز

آتش به آب دیدهٔ ساغر نشانده‌اند

خون جگر که بر رخ خواجو چکیده است

یاقوت پاره‌ئیست که در زر نشانده‌اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها