0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۰۰
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:07 PM

تا برآید نفس از عشق دمی باید زد

بر سر کوی محبت قدمی باید زد

چهره برخاک در سیمبری باید سود

بوسه برصحن سرای صنمی باید زد

هر دم از کعبهٔ قربت خبری باید جست

خیمه برطرف حریم حرمی باید زد

هر شب از دفتر سودا ورقی باید خواند

وز جفا بر دل پر خون رقمی باید زد

هر نفس ز آتش دل خاک رهی باید شد

هر دم از سوز جگر ساز غمی باید زد

گر نخواهد که برآشفته شود کار جهان

دست در حلقه زلف تو کمی باید زد

کام جان جز ز برای تو نمی‌شاید خواست

راه دل جز بهوای تو نمی‌باید زد

گر چه ما را نبود یک درم اما هر دم

سکه مهر ترا بر در می‌باید زد

خیز خواجو که چو افلاس شود دامن گیر

دست در دامن صاحب کرمی باید زد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها