0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۷۳
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:04 PM

هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می‌زند

عارفانرا در سر اندازی صلائی می‌زند

آشنایانرا ز بی خویشی نشانی می‌دهد

بینوایانرا ز بی برگی نوائی می‌زند

اهل معنی را که از صورت تبرا کرده‌اند

هر نفس در عالم معنی ندائی می‌زند

می‌سراید همچو مرغان سرائی وز نفس

هر دم آتش همچو باد اندر سرائی می‌زند

همچو نی گر در سماعت خرقه بازی آرزوست

دامن آنکس بچنگ آور که نائی می‌زند

یکنفس با او بساز ار ره بجائی می‌بری

همدم او باش کوهم دم ز جائی می‌زند

گر نئی بیگانه خواجو حال خویش از نی شنو

زانکه آن دلخسته هم دم ز آشنائی می‌زند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها