0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۶۰
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:04 PM

این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند

هر یک بغمزه پردهٔ خلقی دریده‌اند

از شیر و سلسبیل مگر در جوار قدس

اندر کنار رحمت حق پروریده‌اند

یا طوطیان روضهٔ خلدند گوئیا

کز آشیان عالم علوی پریده‌اند

از کلک نقشبند ازل بر بیاض مهر

آن نقطه‌های خال چه زیبا چکیده‌اند

گوئی مگر بتان تتارند کز ختا

از بهر دل ربودن مردم رسیده‌اند

برطرف صبح سلسله از شام بسته‌اند

برگرد ماه خط معنبر ، کشیده‌اند

کروبیان عالم بالا و ان یکاد

بر استوای قامت ایشان دمیده‌اند

صاحبدلان ز شوق مرقع فکنده‌اند

بر آستان دیر مغان آرمیده‌اند

از بهر نرد درد غم عشق دلبران

برسطح دل بساط الم گستریده‌اند

خواجو برو بچشم تامل نگاه کن

بر اهل دل که گوشهٔ عزلت گزیده‌اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها