غزل شمارهٔ ۳۳۵
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:04 PM
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
حلقهٔ لعل تو درج گهر آمد
لبت از تنگ شکر شور برآورد
بشکر خندهٔ شیرین چو در آمد
چونظر در خم ابروی تو کردم
قامت خویشتنم در نظر آمد
چون ز عشق کمرت کوه گرفتم
سیلم از خون جگر برکمر آمد
گردمی بر سر بالین من آئی
همه گویند که عمرت بسرآمد
کامم این بود که جان برتو فشانم
عاقبت کام من خسته برآمد
خواجو آن نیست که از درد بنالد
گر چه پیکان غمش بر جگر آمد
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.