0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۵۲
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:04 PM

گل اندامی که گلگون می‌دواند

بدان نازک تنی چون می‌دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می‌دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که برعزم شبیخون می‌دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

ز راه دیده بیرون می‌دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب

دمادم تا بجیحون می‌دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم

بدین گرمی که گلگون می‌دواند

سپهرم در پی خورشید رویان

بگرد ربع مسکون می‌دواند

چنین کز چشم خواجو می‌رود اشک

عجب نبود گرش خون می‌دواند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها