0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۱۴
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:59 PM

گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد

بر سر و چشم من دلشده جایت باشد

پای اگر بر سر من مینهی اینک سر و چشم

سرم آنجا بود ایدوست که پایت باشد

بنده چون زان تو و بنده سراخانهٔ تست

هر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد

بیگهست امشب و وقتی خوش و یاران سرمست

در چنین وقت تمنای کجایت باشد

چون وصالت بتضرع ز خدا خواسته‌ام

نروی امشب اگر ترس خدایت باشد

خواب اگر می‌بردت حاجت پرسیدن نیست

تکیه فرمای هر آنجا که رضایت باشد

ور حجابی کنی از همنفسان شرم مدار

خانه خالی کنم ار زانکه هوایت باشد

ور دگر رای شرابت نبود باکی نیست

آنقدر نوش کن از باده که رایت باشد

دل بجور تو نهادم چو روا می‌داری

که روانم هدف تیر بلایت باشد

گر سر وصل گدائی چو منت نیست رواست

پادشاهی تو چه پروای گدایت باشد

گوش کن نغمهٔ خواجو و سرائیدن مرغ

گر سر زمزمهٔ نغمه سرایت باشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها