0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۲
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:55 PM

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

و احوال درد من سوی درمان که می‌برد

یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام

یا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد

ما را خیال دوست بفریاد می‌رسد

ورنی شب فراق بپایان که می‌برد

مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه

چندین جفای خار مغیلان که می‌برد

گه گاه اگر نه بنده نوازی کند نسیم

از ما خبر بملک خراسان که می‌برد

از بلبلان بیدل شوریده آگهی

جز باد صبحدم بگلستان که می‌برد

گفتم مکن که باز نمایم بطعنه گفت

یرغونگر بحضرت قا آن که می‌برد

در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتی

جان ضعیف هست بجانان که می‌برد

خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست تو

پای ملخ بنزد سلیمان که می‌برد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها