0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۶
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:55 PM

چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد

دل پر درد مرا مژدهٔ درمان آرد

جان بشکرانه کنم پیشکش خدمت او

هر نسیمی که مرا مژدهٔ جانان آرد

چه تفاوت کند از نکهت انفاس نسیم

بلبل دلشده را بوی گلستان آرد

زلف چوگان صفت ار حلقه کند بر رخسار

هر زمان گوی دلم در خم چوگان آرد

هر که را دست دهد حاصل اوقات عزیز

حیف باشد که بافسوس بپایان آرد

در ره عشق مسلمان حقیقی آنست

که به زنار سر زلف تو ایمان آرد

زاهد صومعه را هر نفسی مست و خراب

نرگس مست تو در حلقهٔ مستان آرد

اگر از چشمهٔ نوش تو زلالی یابد

کی خضر یاد بد آب چشمهٔ حیوان آرد

باز صورت نتوان بست که نقاش ازل

صورتی مثل تو در صفحهٔ امکان آرد

دیگران سبزه ز گلزار ببازار برند

خط سبزت بچه رو سبزه ببستان آرد

گرخیال سر زلف تو نگیرد دستم

کی دل خستهٔ من طاقت هجران آرد

هر که با منطق خواجو کند اظهار سخن

در به دریا برد و زیره به کرمان آرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها