0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۷
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:55 PM

خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد

هزار عاشق دلخسته را بجان آرد

در آن دقیقهٔ باریک عقل خیره شود

دلم حدیث میانش چو در میان آرد

حلاوت سخنش کام جان کند شیرین

عبارتی ز لبش هر که در بیان آرد

از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست

که تیر غمزه بدینگونه در کمان آرد

اگر چو خامه سرش تا به سینه بشکافند

نه عاشقست که یک حرف بر زبان آرد

کدام قاصد فرخنده می‌رود که مرا

حدیثی از لب آن ماه مهربان آرد

ز راه بنده نوازی مگر نسیم صبا

ز دوستان خبری سوی دوستان آرد

چرا حرام کند خواب بر دو دیدهٔ من

اگر نسیم سحر خواب پاسبان آرد

کسی که وصف لب و عارض کند خواجو

شکر بمصر برد گل بگلستان آرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها