0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۲
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:53 PM

هر کرا یار یار می‌افتد

مقبل و بختیار می‌افتد

ای بسا در که از محیط سرشک

هر دمم در کنار می‌افتد

عقرب او چو حلقه می‌گردد

تاب در جان مار می‌افتد

شام زلفش چو می‌رود در چین

شور در زنگبار می‌افتد

گر نه مستست جادوش ز چه روی

بریمین و یسار می‌افتد

گل صد برگ را دگر در دام

همچو بلبل هزار می‌افتد

در چمن ز آب چشمهٔ چشمم

سیل در جویبار می‌افتد

چون خیال تو می‌کنم تحریر

بخیه بر روی کار می‌افتد

دلم از شوق چشم سرمستت

دم بدم در خمار می‌افتد

رحم بر آن پیاده کو هر دم

در کمند سوار می‌افتد

هر که او خوار می‌فتد خواجو

همچو ما باده خوار می‌افتد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها