0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۲۶
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:47 PM

دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت

ما را چون دود بر سر آتش نشاند و رفت

مخمور بادهٔ طرب انگیز شوق را

جامی نداد و زهر جدائی چشاند و رفت

گفتم مگر بحیله بقیدش در آورم

از من رمید و توسن بختم رماند و رفت

چون صید او شدم من مجروح خسته را

در بحر خون فکند و جنیبت براند و رفت

جانم چو رو به خیمه روحانیان نهاد

تن را در این حظیره سفلی بماند و رفت

خون جگر چون در دل من جای تنگ یافت

گلگون ز راه دیده ز صحرا براند رفت

گل در حجاب بود که مرغ سحرگهی

آمد بباغ و آنهمه فریاد خواند و رفت

چون بنده را سعادت قربت نداد دست

بوسید آستانه و خدمت رساند و رفت

برخاک آستان تو خواجو ز درد عشق

دامن برین سراچه خاکی فشاند و رفت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها