0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۷
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:45 PM

اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست

وآنرا که در نیاز نبینی نماز نیست

مشتاق را بقطع منازل چه حاجتست

کاین ره بپای اهل طریقت دراز نیست

رهبانت ار بدیر مغان راه می‌دهد

آنجا مقام کن که در کعبه باز نیست

گر زانکه راه سوختگان می‌زنی رواست

چیزی بگو بسوز که حاجت بساز نیست

بازار قتل ما که چو نیکو نظر کنی

صیاد صعوه جز نظر شاهباز نیست

دردیکشان جام فنا را ز بی نیاز

جز نیستی بهیچ عطائی نیاز نیست

محمود را رسد که زند کوس سلطنت

کز سلطنت مراد دلش جز ایاز نیست

عشق مجاز در ره معنی حقیقتست

عشق ار چه پیش اهل حقیقت مجاز نیست

آن یار نازنین اگرت تیغ می‌زند

خواجو متاب روی که حاجت بناز نیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها