0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۱
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:44 PM

از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست

و آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست

گویند بر رخ تو جنایت بود نظر

لیکن نظر بغیر تو کردن جنایتیست

فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیست

در گوش او ملامت دشمن حکایتیست

گفتم که چیست آنخط مشکین برآفتاب

گفتا بسان روی من از حسن آیتیست

ارباب عقل گر چه نظر نهی کرده‌اند

لیکن ز جان صبور شدن تا بغایتیست

آمد کنون بدایت عمرم بمنتها

لیکن گمان مبر که غمش را نهایتیست

گفتم مرا بکشت غمت گفت زینهار

خواجو خموش باش که این خود عنایتیست

در تنگنای حبس جدائی توقعم

از آستان حضرتعالی حمایتیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها