غزل شمارهٔ ۱۴۴
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:42 PM
رخ دلفروز تو ماهی خوشست
خط عنبرینت سیاهی خوشست
شب گیسویت هست سالی دراز
ولی روز روی تو ماهی خوشست
از آن چین زلف تو شد جای دل
که هندوستان جایگاهی خوشست
اگر نیست ضعفی در آن چشم مست
چرا گاه بیمار و گاهی خوشست
از آن مه بروی تو آرد پناه
که روی تو پشت و پناهی خوشست
صبوحی گناهست در پای سرو
ولی راستی را گناهی خوشست
اگر چه ره عقل و دین میزنی
بزن مطرب این ره که راهی خوشست
گرت اسب بر سر دواند رواست
بنه پیش او رخ که شاهی خوشست
بچشم کرم سوی خواجو نگر
که در چشم مستت نگاهی خوشست
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.