0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۳
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:42 PM

حسن تو نهایت جمالست

لطف تو بغایت کمالست

با زلف تو هر که را سری هست

سر در قدم تو پایمالست

بی روی تو زندگی حرامست

وز دست تو جام می حلالست

باز آی که بی رخ تو ما را

از صحبت خویشتن ملالست

جانم که تذر و باغ عشقست

زین گونه شکسته پر و بالست

مرغ دل من هوا نگیرد

زانرو که چنین شکسته بالست

این نفحهٔ روضهٔ بهشتست

یا نکهت گلشن وصالست

این خود چه شمامهٔ شمیمست

وین خود چه شمایل شمالست

خواجو بلب تو آرزومند

چون تشنه بشربت زلالست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها