0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۶
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:37 PM

منزل پیر مغان کوی خرابات فناست

آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست

دست در دامن رندان قلندر زده‌ایم

زانک رندی و قلندر صفتی پیشه ماست

هر که در صبحت آن شاخ صنوبر بنشست

همچوباد سحری از سر بستان برخاست

پیش آنکس که چو نرگس نبود اهل بصر

صفت سرو به تقریر کجا آید راست

گر نمی‌خواست که آرد دل مجنون در قید

لیلی آن زلف مسلسل به چه رو می‌پیراست

هر چه در عالم تحقیق صفاتش خوانند

چو نکو درنگری آینهٔ ذات خداست

گر چه صورت نتوان‌بست که جان را نقشیست

نقش جانست که در آینه دل پیداست

تلخ از آن منطق شیرین چو شکر نوش کنم

زانک دشنام که محبوب دهد عین دعاست

طلب از یار به جز یار نمی‌باید کرد

حاجت از دوست به جز دوست نمی‌شاید خواست

آنک نقش رخ خورشید عذاران می‌بست

چون نظر کرد رخ مهوش خود می‌آراست

گر توان حور پریچهره جدائی خواجو

تو مپندار که او یک سر موی از تو جداست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها