0

غزلیات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۴
یک شنبه 1 فروردین 1395  5:24 PM

برون از جهان تکیه جایی طلب کن

ورای خرد پیشوایی طلب کن

قلم برکش و بر دو گیتی رقم زن

قدم درنه و رهنمایی طلب کن

جهان فرش توست آستینی برافشان

فلک عرش توست استوایی طلب کن

همه درد چشم تو شد هستی تو

شو از نیستی توتیایی طلب کن

چو در گنبدی هم‌صف مردگانی

ز گنبد برون شو بقایی طلب کن

خدایان رهزن بسی یابی اینجا

جدا زین خدایان خدایی طلب کن

مر این پنج دروازهٔ چار حد را

به از هفت و نه پادشایی طلب کن

مگو شاه سلطان اگر مرد دردی

ز رندان وقت آشنایی طلب کن

کلید همه دار ملک سلاطین

به زیر گلیم گدایی طلب کن

به سیران مده نوش‌داروی معنی

ز تشنه دلان ناشتائی طلب کن

به باغ دل ار بلبل درد خواهی

به خاقانی آی و نوایی طلب کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها