0

غزلیات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۰
یک شنبه 1 فروردین 1395  5:24 PM

دارم سر آنکه سر برآرم

خود را ز دو کون بر سر آرم

بر هامهٔ ره روان نهم پای

همت ز وجود برتر آرم

بر لاشهٔ عجز بر نهم رخت

تا رخش قدر عنان درآرم

این دار خلافت پدر را

در زیر نگین مسخر آرم

وین هودج کبریای دل را

بر کوههٔ چرخ اخضر آرم

وین تاج دواج یوسفی را

درمصر حقیقت اندر آرم

بی‌واسطهٔ خیال با دوست

خلوت کنم و دمی برآرم

در حجرهٔ خاص او فلک را

مانندهٔ حلقه بر در آرم

شب را ز برای زنده ماندن

تا نفخهٔ صور همبر آرم

گر پرده‌دری کند تف صبح

از دود دلش رفوگر آرم

در کعبهٔ شش جهت که عشق است

خاقانی را مجاور آرم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها