0

غزلیات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۷
یک شنبه 1 فروردین 1395  5:06 PM

دل را ز دم تو دام روزی است

وز صاف تو درد خام روزی است

از ساقی مجلس تو ما را

از دور خیال جام روزی است

جان خاک تو شد که خاک را هم

از جرعهٔ ناتمام روزی است

مرغی است دلم بلندپرواز

اما ز قضاش دام روزی است

ناکام شدم به کام دشمن

تا خود ز توام چه کام روزی است

زان پای بر آتشم که دل را

بر خاک درت مقام روزی است

ماندم به شمار هجر و وصلت

تا زین دو مرا کدام روزی است

فتواست به خون من غمت را

الحق غم تو حرام روزی است

خاقانی را زیاد خواندی

کورا ز وجود نام روزی است

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها