0

غزلیات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۱
یک شنبه 1 فروردین 1395  5:05 PM

عیسی لبی و مرده دلم در برابرت

چون تخم پیله زنده شوم باز دربرت

چون شمع ریزم از مژه سیلاب آتشین

ز آن لب که آتش است و عسل می‌دهد برت

گر خود مگس شوم ننشینم بر آن عسل

ترسم ز نیش چشم چو زنبور کافرت

یاقوت هست زادهٔ خورشید نی مگوی

خورشید هست زادهٔ یاقوت احمرت

خون ریز ماست غمزهٔ جادوت پس چرا

خونین سلب شده است لب معجز آورت

مانا که هم لبت خورد آن خون که غمزه ریخت

کاینک نشان خون به لب شکرین درت

از نشترت سلاح دو بادام گاه جنگ

چشمم چو پسته پر رگ خونین ز نشترت

خاقانیی که بستهٔ بادام چشم توست

چون پسته بین گشاده دهان در برابرت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها